العلامة المجلسي

1268

حياة القلوب ( فارسي )

اين سبب چهل روز وحى از آن حضرت حبس شد تا آنكه بسيار مغموم شد آن حضرت وشك كردند آنهائى كه ايمان آورده بودند ، وكفّار قريش شادى نمودند واستهزا كردند به آن حضرت ، وأبو طالب بسيار محزون شد . بعد از چهل روز جبرئيل عليه السّلام سورهء كهف را آورد ، پس حضرت فرمود : اى جبرئيل ! دير آمدى به نزد من . جبرئيل گفت : ما قدرت نداريم كه بىرخصت خدا نازل شويم ، پس آيات قصهء أصحاب كهف را بر آن حضرت خواند وقصهء ايشان را مفصل براي آن حضرت بيان كرد . پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود : أصحاب كهف ورقيم در زمان پادشاه جبار ظالمي بودند كه أهل مملكت خود را دعوت مىكرد به عبادت بتها ، هر كه أجابت أو نمىكرد أو را مىكشت ، اين جماعت مؤمن بودند وعبادت خدا مىكردند ، وپادشاه بر در شهر جماعتى از نگهبانان را موكّل كرده بود كه نگذارند كسى را كه از شهر بيرون رود تا سجدهء بت نكند ، پس اين جماعت به بهانهء شكار بيرون رفتند از شهر ، زيرا كه در اثناى راه به شبانى رسيدند وأو را دعوت به اسلام ورفاقت خود كردند ، وأو أجابت ايشان نكرد وسگ آن شبان أجابت ايشان كرد واز پى ايشان روان شد . پس حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام فرمود كه : داخل بهشت نمىشود از حيوانات مگر حمار بلعم باعورا وگرگ يوسف وسگ أصحاب كهف ؛ پس أصحاب كهف به بهانهء شكار از شهر بيرون رفتند واز دين آن پادشاه گريختند ، پس چون شام شد داخل غار شدند وسگ با ايشان همراه بود ، پس خدا خواب را بر ايشان غالب گردانيد ودر خواب ماندند تا خدا آن پادشاه وأهل مملكت أو را هلاك كرد وآن زمان گذشت وزمان ديگر آمد وگروه ديگر بهم رسيدند ، پس ايشان بيدار شدند وبه يكديگر نظر كردند وگفتند : آيا چه مقدار خواب كرده‌ايم ؟ ! پس نظر كردند ديدند كه آفتاب بلند شده است گفتند : يك روز يا بعضي از روز خوابيده‌ايم ، پس به يكى از خود گفتند كه : اين زر را بگير وداخل شهر شو به لباسى وهيئتى كه تو را نشناسند واز براي ما طعامي بگير كه اگر ما را بشناسند ، يا مىكشند يا به دين خود برمىگردانند .